تبليغاتX
بی قرارظهور



                      

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387;ساعت 16:46;  توسط عرفان ;  | 

 

         آجرک الله یا بقیة الله        

 

 

 

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع              شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی آید بچشم غم پرست            بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد                  همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست               این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست                   ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شبست               با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت             تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو              چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین                تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت                 آتش دل کی بآب دیده بنشانم چو شمع

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387;ساعت 19:7;  توسط عرفان ;  | 

دلم را آهسته حمل کنید، شكستنی‌ست!

                  گل سرخ

سلام آقا جان!

باز هم جمعه  رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشسته‌ام... می‌بینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفش‌ها را به گوشه‌ای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش می‌برد. همان که خودش را با سنگ ریزه‌های کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصله‌ای است به اندازه یک قلب بی‌قرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست...

مردم از کنارم می‌گذرند و به اشک‌هایم می‌خندند... شاید دیوانه‌ام می‌پندارند... باک نیست!... بر این شب زده خراب دوره گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی... آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید... بید مجنون می‌رقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم می‌شود... ای کاش بودی و با عبایت شانه‌های ارزانم را گرما می‌بخشیدی... از خدا بخواه زنده‌ام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همین‌جا... کنار خرابه دل...

چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز      هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت

خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی      دعای این همه شب‌زنده‌دار کافی نیست

... نگاه می‌کنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شده‌ام مشکی پررنگ... پرکلاغی... آی که دستت می‌رسد کاری بکن! تشنه‌ام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کرده‌ام... می‌خواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما مگر من و شما یکی نیستیم؟ اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من رفته و می‌رود... دستم بگیر، مگذار غرق شوم... اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچ‌گاه دست از سر دلم بر نمی‌داری.

صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمی‌دانم پشت کدام دیوار این شهر آهنی، یاد شما را جا گذاشته‌ام... دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبه‌هایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچین‌های باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی می‌ماند تسخیر ناشدنی.

آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبه‌هایش مایه خنده فرشته‌ها شده... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعه‌هایت زنده است... همان که دیشب برای آخرین بار توبه‌اش را ریختم توی جعبه‌ای از امید و دادمش دست فرشته‌ای که برساندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387;ساعت 18:59;  توسط عرفان ;  | 

یا ایها العزیز

یَا اَیها العَزیز مَسنا وَ اَهلَنا الضُّر... فَاَوف لَنا الکَیل (سوره یوسف، آیه 88 )

                                        سلام برمهدی

 

پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز

آخر کجا روم به کجا ایها العزیز

رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست

رو کرده‌ام به سوی شما ایها العزیز

جان را گرفته‌ام به سردست و آمدم

از کوره راه‌های بلا ایها العزیز

وادی به وادی آمده‌‌ام از درت مران

وا کن دری به روی گدا ایها العزیز

چیزی که از بزرگی تو کم نمی‌شود

این کاسه را ... فاوف لنا... ایها العزیز

خالی‌تر از دو چشم من این جان نیمه جان

محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز

- ما- جان و مال باختگان را رها مکن

بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز

دستم تهی است... راه بیابان گرفته‌ام

دست من و نگاه شما ایها العزیز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387;ساعت 18:54;  توسط عرفان ;  | 

ماه من عید شد، مبارک باد!

عیدی عاشقان چه خواهی داد؟

عیدی و عید ما،ماه رخ توست

عید ما بی رخ تو عید مباد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387;ساعت 19:15;  توسط عرفان ;  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387;ساعت 10:17;  توسط عرفان ;  | 


در انتظار تو، در ذهنمان زمان گم شد

بیا که بی تو به قاموس ،زودها دیرند

زبس که آمدنت را به جمعه ها گفتم

مرا به جان عزیزت به سخره می گیرند

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387;ساعت 10:16;  توسط عرفان ;  | 

شعر از حضرت امام خمینی (ره)

باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا
جامه عيد بپوشند، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست
نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما
صوفى و عارف از اين باديه دور افتادند
جام مى گير ز مطرب، كه روى سوى صفا
همه در عيد به صحرا و گلستان بروند
من سرمست زميخانه كنم رو به خدا
عيد نوروز مبارك به غنى و درويش
يار دلدار! زبتخانه درى رابگشا
گرمرا ره به در پير خرابات دهى
به سروجان به سويش راه نوردم نه به پا
سالها در صف ارباب عمائم بودم
تا به دلدار رسيدم، نكنم باز خطا
 
 
فرا رسیدن عید سال ۱۳۸۷ این عید بزرگ ایرانیان بر تمامی ملت مسلمان ابران مبارک باد
+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387;ساعت 8:13;  توسط عرفان ;  | 

             بتکان خانه دل را !

                                            خانه تکاني دل

بيائيد بهاري شويم

 بهاري بيانديشيم

بهاري فکرکنيم

 بهاري بخوانيم وبنويسيم

 بهاري ذهن وانديشه وباور خود را آرايش وويرايش کنيم......

 

يک سال ديگه گذشت! من و شما يک سال ديگه رو هم پشت سر گذاشتيم. چند سالمون شده؟ چقدر قرار گذاشتيم و شکستيم؟

 

آخر سال که ميشه ميشينيم و فکر ميکنيم که چقدر به اهدافي که براي خودمون تعيين کرده بوديم در اين سالي که گذشت رسيديم! اهداف مالي ، تحصيلي ، شغلي ، علمي و... اگه به يکي از اونها نرسيديم ميشينيم و فکر ميکنيم که چرا؟

 

 چه موانعي باعث اين عدم موفقيت شده و تصميم مي گيريم به نحوي اون رو برطرف کنيم.

 

پس چرا براي رسيدن به بالاترين مقامي که بايد به اون برسيم برنامه‌اي جدي نداريم؟

 

مقام خليفه اللهي انسان که با رسيدن به جايگاه "بندگي" محقق ميشه! بالاترين ارزش يک انسان اينه که يک عبد باشه. يک عبد مخلص. يک عبد ذليل و حقير و مسکين و مستکين که هيچي از خودش نداشته باشه. بالاترين مقامي که هر روز برترين مخلوق خداوند رو به اون مقام ميشناسيم! اَشهَدُ اَنَّ مُحَمّد عَبدُهُ و رَسولُه.

 

همين امروز رو با سال قبل مقايسه کنيم. آيا تونستيم يک قدم به خدا نزديکتر بشيم؟ يا کيلومترها ازش دور شديم؟ در سالي که گذشت، با اعمالمون چقدر تونستيم رضايت امام زمانمون (روحي فداه) رو جلب کنيم که رضايت خداوند هم در گرو رضايت ايشون است؟ يا خدايي نکرده چقدر با کارهامون ، غمي رو غمهاي غروبهاي جمعه‌ي ايشون گذاشتيم؟

 

قبل از شروع سال جديد همه رسم دارند که منزلشون رو تميز کنند. القَلبُ حَرَمَ الله! چرا ما خونه‌هاي دلمون رو تميز نکنيم؟

 

 بيا که خانه تکاني کنيم . خانه‌ي دل!

 اما اينقدر اين دل زنگار گرفته که به تنهايي کاري از پيش نميره ، پس متوسل ميشيم به کلام نوراني اباعبدالله الحسين عليه السلام در دعاي عرفه که ميفرمايد:

 

اِلَهي أَنْتَ الَّذِي أَشْرَقْتَ الْأَنْوَارَ فِي قُلُوبِ أَوْلِيَائِكَ حَتَّى عَرَفُوكَ وَ وَحَّدُوكَ وَ أَنْتَ الَّذِي أَزَلْتَ الْأَغْيَارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِكَ حَتَّى لَمْ يُحِبُّوا سِوَاكَ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى غَيْرِكَ

 

خداوندا! تويي که در قلوب اولياء و خاصانت با انواري متجلي شدي تا به مقام معرفتت برسند و ترا به يکتايي بشناسند. تو هماني که بيگانگان را از دل محبين‌ات بيرون راندي تا غير از تو کسي را دوست نداشته باشند و جز به درگاهت به جايي پناه نبرند.

 از خدا بخواهيم که محبتِ غير را از دلمون بيرون کنه و دلمون رو فقط معدن محبت خود و احبائش قرار بده.

 بگيم خدايا با ما هم کاري بکن که غير از درگاه تو به جايي پناه نبريم که اگه از تو روي بگردانيم هميشه آغوش شيطان براي ما بازه.

 

اگه کسي خونه‌ي دلش خونه‌ي محبت خدا بشه بنا به گفته امام صادق عليه السلام ديگه به غير خدا مشغول نميشه:

 

 إِنَّمَا خَالَطَ الْقَوْمَ حَلَاوَةُ حُبِّ اللَّهِ فَلَمْ يَشْتَغِلُوا بِغَيْرِهِ – گروهي که شيريني محبت خداوند با آنها عجين شده باشد به غير خدا مشغول نميشوند(اصول کافي جلد2 صفحه130) 

 

از خدا بخواهيم که ميل به طاعت رو در درونمون بيشتر کنه و رغبتمون رو به گناه کم کنه که اون هم با چشيدن طعم شيرين همنشيني با خدا بدست مياد.

 

 يَا مَنْ أَذَاقَ أَحِبَّاءَهُ حَلَاوَةَ الْمُؤَانَسَةِ فَقَامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقِين

 اي کسي که به دوستدارانت شيريني همنشيني را چشاندي که هميشه در درگاهت، نيازي متملقانه به جانب تو داشته باشند.(دعاي عرفه)

 

 از خداوند بخواهيم که ما را از جمله‌ي اين گروهي قرار دهد که در قرآن فرمود:

فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَه‏(مائده54)

 

يعني ميشه ما هم محبوب خداوند باشيم و هم محب او؟؟

چطور؟

جوابش رو در قرآن داريم:

 قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّه(آل عمران 31)

 

پس از خداوند بخواهيم که در سال جديد به ما توفيق دهد که از رسول خدا و خاندانش عليه و عليهم السلام پيروي کنيم و تقواي الهي پيشه کنيم تا شامل فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّه بشيم تا اگه غمي از غمهاي دل امام زمان (عج) برطرف نميکنيم ، لااقل غمي به غمهايشون اضافه نکنيم.

 

  بي روي تو هرکس گذرد ليل و نهارش             دلـگيـرتر از فصـل خـزان است بهارش

 

    بـهـتـر کـه هـمه عـمر ز هم باز نگردد            چشمي که نشد باز دمي بر رخ يارش

 

سال که تحويل ميشه اولين کارتون چيه؟؟ به بزرگترها سر ميزنيد؟

 

امسال بياييم بگيم آقا جان! بزرگ ما شماييد. سال که تحويل شد بگيم:

 

 سلام علي آل ياسين!! بگيم آقا جان ما ايرانيها رسممون اينه که ديد و بازديد داريم، متي ترانا و نراک؟ عيبي نداره آقا جان! دل عاشق به پيغامي بسازه!

 

 بگيم :

 آقا ! بزرگترهاي ما حتي اگه ما خيلي بد بوديم براي عيد وقتي به در خونشون ميريم در رو به رومون باز ميکنند!

 بياييم امسال عيدمون رو با آقامون شروع کنيم و از بزرگمون غافل نشيم.راستي اگه آقا بخوان بيان منزل ما ، ما آمادگيش رو داريم؟

 

اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النصر و اجعلنا من خير اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدين بين يديه.

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387;ساعت 7:55;  توسط عرفان ;  | 

هفت سین محمدی صلی الله علیه و اله

 

هفت سين

 

1- السَّعیدُ مَن اِختارَ باقیَةً یَدُومُ نَعِیمُها علی فانِیَةٍ لا یَنفَدُ عَذابُها ، وقَدَّمَ لما یَقْدَمُ علَیهِ مِمّا هُو فی یَدَیهِ قَبلَ أن یُخَلِّفَهُ لِمَن یَسعَدُ بِإنفاقِهِ وقَد شَقِیَ هو بِجَمعِهِ. اعلام الدین ، 345

سعادتمند و خوشبخت كسی است كه سرای باقی را كه نعمتش پایدار است به سرای فانی كه عذابش بی پایان است برگزیند و از آنچه در اختیار دارد برای سرایی كه بدانجا خواهد رفت پیش فرستد قبل از آنكه آنها را برای كسی گذارد كه وی با انفاق آن خوشبخت شود ولی خود او با گردآوردن آن بدبخت شده باشد.

 

2- السَخِی قَریبٌ مِن الله، قَریبٌ مِن الناس ، قَریبٌ مِن الجنة. بحار الانوار، ج73

سخاوتمند و بخشنده هم به خداوند و هم به مردم و هم به بهشت نزدیك است.

 

3- السُوالُ نِصفُ العِلم. كنزل العمال

سوال كردن و پسشگری نیمی از دانایی است.

 

4- السُوقُ دارُ سَهوٍ وَ غَفلةٌ فَمَن سَبَّحَ فیها تَسبیحَةً كَتَبَ اللهُ لَهُ بِها اَلف الف حَسنةٍ. كنزل العمال

بازار سرای فراموشی و غفات است لذا هركه  در آنجا خدا یكبار تسبیح گوید خداوند برایش هزار هزار حسنه می‌نویسد.

 

5- سَابُّ المُومنِ كَالمُشرفِ عَلی الهَلَكَة. كنز العمال

كسی به مومنان ناسزا و دشنام می‌دهد، همچون كسی است كه در معرض هلاكت است.

 

6- سَمُّوا اولادَكُم اَسماءَ الانبیاءِ. مكارم الاخلاق، ص474

فرزندانتان را به نام انبیا بنامید.

 

7-سَیدُ القَومِ فِی السَفرِ خَادِمُهُم فَمَن سَبَقَهُم بِخِدمَةٍ لَم یَسبِقُوهُ بِعَمَلٍ اِلا الشَهادَة. كنز العمال

سرور مردم در سفر كسی است كه به آنان خدمت می‌كند پس هركه در خدمت به همسفران خود بر آنان پیشی گیرد هیچ كارشان به پای ارزش او نمی رسد مگر شهادت. كنز العمال

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387;ساعت 7:54;  توسط عرفان ;  |